مَهروان 

​مهسا بابامحمدی - روانشناس کودک و نوجوان

والدگری در زمانه ی نااطمینانی

بسیاری از والدین وقتی به امنیت کودک فکر می‌کنند، به محافظت از او در برابر خطرهای بیرونی توجه دارند. اما امنیت برای کودک معنای دیگری هم دارد؛ اینکه بتواند دنیای اطرافش را تا حدی پیش‌بینی کند و بداند چه انتظاری از او می‌رود.

کودکان و نوجوانان در محیطی که ساختار و ثبات نسبی دارد، معمولاً آرام‌تر هستند. منظور از ساختار، سخت‌گیری یا کنترل بیش از حد نیست. ساختار یعنی در زندگی روزمره، بعضی چیزها قابل پیش‌بینی باشند؛ قوانینی که هر روز تغییر نمی‌کنند، مسئولیت‌هایی که روشن هستند و بزرگسالانی که نقش هدایت‌گر خود را حفظ می‌کنند.

وقتی زندگی برای کودک قابل پیش‌بینی‌تر باشد، مغز او انرژی کمتری صرف حدس زدن اتفاق بعدی می‌کند. در نتیجه بدن آرام‌تر می‌شود، هیجان‌ها راحت‌تر مدیریت می‌شوند و ظرفیت بیشتری برای یادگیری، ارتباط و رشد ایجاد می‌شود.

در مقابل، وقتی همه‌چیز مدام تغییر می‌کند و هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد، کودکان و نوجوانان ممکن است بی‌قرارتر، زودرنج‌تر یا حساس‌تر شوند. گاهی آنچه ما به شکل پرخاشگری، لجبازی، بی‌حوصلگی، افت تمرکز یا گوشه‌گیری می‌بینیم، در واقع نشانه تلاش کودک برای کنار آمدن با احساس ناامنی و بی‌ثباتی است.

برای درک بهتر موضوع، دو خانواده را تصور کنید.

غذاخوردن با هم

در یک خانه، کودک هر شب نمی‌داند چه ساعتی قرار است بخوابد، وعده‌های غذایی نظم مشخصی ندارند، قوانین خانه بسته به شرایط و حال‌وهوای روز تغییر می‌کنند و هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.

در خانه‌ای دیگر، همه‌چیز کامل و بی‌نقص نیست؛ اما کودک می‌داند شب‌ها تقریباً چه زمانی می‌خوابد، چه مسئولیت‌هایی دارد، چه انتظاری از او می‌رود و والدینش تلاش می‌کنند چارچوب‌های اصلی خانه را حفظ کنند.

کدام کودک احساس امنیت بیشتری خواهد داشت؟

اغلب اوقات، کودکان به کامل بودن شرایط نیاز ندارند؛ آن‌ها به چند تکیه‌گاه قابل اعتماد نیاز دارند. آنچه به کودک احساس امنیت می‌دهد، کامل بودن شرایط نیست؛ بلکه تجربه این است که زندگی هنوز تا حدی قابل پیش‌بینی است و بزرگسالان اطرافش سکان هدایت را رها نکرده‌اند.

بسیاری از والدین وقتی زندگی شلوغ‌تر یا پراسترس‌تر می‌شود، اولین چیزی که از دست می‌رود همین ساختارهای کوچک روزمره است. ساعت خواب به هم می‌ریزد، وعده‌های غذایی نامنظم می‌شوند، قوانین خانه کم‌رنگ‌تر می‌شوند و گفت‌وگوهای خانوادگی جای خود را به درگیری‌های ذهنی و چک کردن مداوم اخبار و تلفن همراه می‌دهند.

این اتفاق کاملاً قابل درک است. اما درست در همین زمان‌ها کودکان و نوجوانان بیش از همیشه به نشانه‌هایی از ثبات نیاز دارند.

نکته مهم این است که ساختار فقط به برنامه‌های روزانه محدود نمی‌شود. کودکان به حال و هوای خانه نیز واکنش نشان می‌دهند. وقتی والد بتواند، با وجود نگرانی‌ها و مشغله‌هایش، نقش هدایت‌گر خود را حفظ کند، به فرزندش این پیام را منتقل می‌کند:

«لازم نیست تو همه‌چیز را مدیریت کنی. یک بزرگسال اینجا هست که مراقب مسیر باشد

به همین دلیل، حفظ ساختارهای کوچک روزمره اهمیت زیادی دارد:

ساعت خواب و بیداری را تا حد امکان منظم نگه دارید.

چند وعده غذایی را به فرصتی برای کنار هم بودن تبدیل کنید.

مسئولیت‌های متناسب با سن فرزندتان را حفظ کنید.

انتظارات خود را روشن و پایدار بیان کنید.

قوانین مهم خانه را هر روز تغییر ندهید.

مسئولیت‌ها نیز بخشی از همین ساختار هستند. وقتی نوجوان می‌داند مسئول مرتب کردن بخشی از اتاق خود است، در کارهای خانه سهمی دارد یا باید بعضی کارهای شخصی‌اش را خودش مدیریت کند، فقط یک مهارت یاد نمی‌گیرد؛ او احساس می‌کند جایگاه مشخصی در خانواده دارد و می‌تواند بر بخشی از زندگی خود اثر بگذارد.

البته ساختار با سخت‌گیری تفاوت دارد. ساختار به معنای اجرای بی‌نقص برنامه‌ها یا کنترل همه جزئیات زندگی نیست. گاهی شرایط تغییر می‌کند و برنامه‌ها به هم می‌ریزند. مهم این نیست که همه‌چیز دقیقاً طبق نقشه پیش برود؛ مهم این است که کودک بداند حتی وقتی شرایط تغییر می‌کند، هنوز بزرگسالانی هستند که مسیر را هدایت می‌کنند و به نیازهای او توجه دارند.

شاید نتوانیم همه مشکلات زندگی را از بین ببریم یا همه چیز را تحت کنترل داشته باشیم. اما می‌توانیم برای فرزندانمان چند تکیه‌گاه ساده و قابل اعتماد فراهم کنیم؛ روتین‌های کوچک، مسئولیت‌های مشخص، قوانین پایدار و حضوری که به آن‌ها یادآوری کند در این مسیر تنها نیستند.

کودکان و نوجوانان همیشه به کنترل کامل شرایط نیاز ندارند؛ اما به این نیاز دارند که احساس کنند یک بزرگسال امن و قابل اعتماد در کنارشان حضور دارد.

 

 

 

مهسا بابامحمدی

درمانگر کودک و نوجوان

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

سوال داری از اینجا بپرس!؟