مَهروان 

​مهسا بابامحمدی - روانشناس کودک و نوجوان

نمی‌دونم چه احساسی دارم؛ چطور احساساتم را بهتر بشناسم؟

شناخت احساسات

آنچه در این مقاله می خوانید:

 چطور احساساتم را بهتر بشناسم؟

  داخل مغزت چه خبر است؟

چرا گاهی شناخت احساسات سخت می‌شود؟

چطور احساساتم را بهتر بشناسم؟

 

یکی از نوجوان‌ها برای ما نوشته بود:

«همش حالم بده. وقتی ازم می‌پرسن چرا، واقعاً نمی‌دونم چی بگم. حتی خودمم نمی‌دونم چه احساسی دارم.»

اگر تو هم گاهی چنین حسی داری، این مقاله برای توست.

تا حالا شده یکی ازت بپرسه:

«چته؟»

و تو فقط جواب بدی:

«نمی‌دونم... فقط حالم بده».

نه اتفاق خیلی بدی افتاده، نه می‌توانی بگویی ناراحتی، عصبانی هستی یا می‌ترسی. فقط یک حس مبهم داری که اسمش را نمی‌دانی.

اگر این تجربه برایت آشناست، بدان که تنها نیستی. خیلی از نوجوان‌ها و حتی بزرگسال‌ها گاهی همین احساس را دارند. این به معنی ضعیف بودن یا عجیب بودن تو نیست. گاهی فقط مغز هنوز نتوانسته بفهمد دقیقاً چه احساسی را تجربه می‌کنی.


چرا نمی‌فهمم چه احساسی دارم؟

شاید فکر کنی احساسات مثل چراغ هستند؛ یا روشن‌اند یا خاموش.

اما مغز ما این‌طور کار نمی‌کند.

بدن ما هر لحظه در حال فرستادن پیام است؛ مثلاً ممکن است قلبت تندتر بزند، گلویت گرفته باشد، شانه‌هایت سفت شوند یا احساس سنگینی و خستگی کنی.

این‌ها هنوز «احساس» نیستند؛ فقط سرنخ‌هایی هستند که بدن برای مغز می‌فرستد.

بعد مغز این سرنخ‌ها را کنار اتفاقاتی که دوروبرت افتاده، فکرهایی که از سرت گذشته و تجربه‌های قبلی‌ات می‌گذارد و سعی می‌کند بهترین توضیح ممکن را برای این وضعیت پیدا کند.

به همین دلیل، گاهی چند دقیقه یا حتی چند ساعت طول می‌کشد تا تازه بفهمی واقعاً چه حسی داشتی.


مغز و هیجان

 

  داخل مغزت چه خبر است؟

تصور کن مغزت مثل یک کارآگاه است.

اول از بدنت سرنخ جمع می‌کند.

بعد به اتفاق‌هایی که قبل از این حس افتاده نگاه می‌کند.

بعد خاطره‌های شبیه به این موقعیت را مرور می‌کند.

وقتی این سرنخ‌ها کنار هم قرار می‌گیرند، مغز سعی می‌کند بهترین معنی را برای آن‌ها پیدا کند و آن را به شکل یک احساس تجربه می‌کنی.

به همین دلیل است که دو نفر ممکن است در یک موقعیت مشابه، احساس‌های متفاوتی داشته باشند. مغز هر آدم با توجه به تجربه‌ها و چیزهایی که در طول زندگی یاد گرفته، ممکن است همان اتفاق را به شکل متفاوتی معنی کند.


یک اتفاق ساده

فرض کن بعد از مدرسه به خانه برگشته‌ای.

مادرت می‌پرسد:

«چیزی شده؟»

می‌گویی:

«نه، فقط خسته‌ام.»

اما یک ساعت بعد، بدون اینکه اتفاق تازه‌ای افتاده باشد، ناگهان اشکت سرازیر می‌شود.

شاید فکر کنی یک‌دفعه ناراحت شده‌ای.

اما همیشه این‌طور نیست.

گاهی احساس از قبل وجود داشته، اما مغزت تازه توانسته آن را بهتر بشناسد و برایش اسم پیدا کند.


چرا گاهی شناخت احساسات سخت می‌شود؟

گاهی چند احساس با هم قاطی می‌شوند.

مثلاً ممکن است هم از دست دوستت ناراحت باشی، هم بابت امتحان هفته آینده استرس داشته باشی و هم از کم‌خوابی خسته باشی.

گاهی هم آن‌قدر سرت شلوغ است که فرصتی برای توجه به دنیای درونت پیدا نمی‌کنی.

بعضی وقت‌ها هم شناختن احساسات سخت‌تر می‌شود؛ مثلاً وقتی چند شب خوب نخوابیده‌ای، استرس امتحان داری یا مدت زیادی تحت فشار بوده‌ای. در این شرایط، مغز بیشتر درگیر مدیریت فشار است و ممکن است تشخیص دادن احساسات هم سخت‌تر شود.

در چنین شرایطی طبیعی است که فقط با خودت بگویی:

«حالم بده.»


یک مثال جالب

فرض کن تیم محبوبت در یک مسابقه مهم، مثل جام جهانی، در آستانه گل زدن است.

قلبت تند می‌زند.

نفست را حبس می‌کنی.

کف دستت عرق می‌کند.

حالا همین واکنش‌ها را قبل از امتحان تصور کن.

بدنت تقریباً همان پیام‌ها را می‌فرستد.

اما مغز با توجه به موقعیت، یک بار این حالت را «هیجان» معنی می‌کند و یک بار «استرس».

همین موضوع نشان می‌دهد که شناخت احساسات فقط به بدن مربوط نیست؛ مغز هم در معنی کردن این پیام‌ها نقش مهمی دارد.


چطور احساساتم را بهتر بشناسم؟

به جای اینکه سریع بگویی «حالم بده»، چند دقیقه مکث کن و به این سه چیز توجه کن:

  • بدنت چه پیامی می‌دهد؟
  • قبل از شروع این حس چه اتفاقی افتاده بود؟
  • اگر قرار بود برای این حس یک اسم انتخاب کنی، به کدام احساس نزدیک‌تر بود؟

لازم نیست جوابت کاملاً درست باشد.

گاهی اولین حدس، شروع شناختن احساسات است.

و یادت باشد؛ لازم نیست همان لحظه اسم دقیق احساست را پیدا کنی. شناخت احساسات مسابقه نیست. گاهی مغز فقط به کمی زمان نیاز دارد.


ردیاب احساسات

امتحانش کن !

دفعه بعد که احساس کردی حالت خوب نیست، این جدول را برای خودت کامل کن.

بدنم چه پیامی می‌دهد؟

قبل از این حس چه اتفاقی افتاد؟

اسم احتمالی احساس

شدت احساس (از ۰ تا ۱۰)

تپش قلب، گره در گلو، سنگینی بدن...

با کسی بحث کردم؟ امتحان دارم؟ خبر بدی شنیدم؟

غم، خشم، ترس، شرمندگی، ناامیدی، هیجان یا...

...

شناختن احساسات بیشتر شبیه حل کردن یک معماست تا جواب دادن به یک سؤال امتحانی.

اگر این حالت همیشه با توست...

اگر فقط گاهی نمی‌توانی احساست را بشناسی، معمولاً جای نگرانی نیست.

اما اگر هفته‌ها یا ماه‌هاست بیشتر وقت‌ها نمی‌دانی چه احساسی داری، یا این موضوع روی درس، رابطه‌ها یا زندگی روزمره‌ات اثر گذاشته، بهتر است با یک روان‌شناس صحبت کنی.


چند دقیقه با خودت...

امروز لازم نیست جواب همه سؤال‌هایت را پیدا کنی.

فقط چند ثانیه مکث کن و از خودت بپرس:

«اگر قرار بود فقط یک اسم برای احساسی که الان دارم انتخاب کنم، آن اسم چه بود؟»

اگر هنوز جوابش را نمی‌دانی، اشکالی ندارد.

شاید همین کنجکاوی، اولین قدم برای شناختن بهتر خودت باشد.


 

مهسا بابامحمدی

روانشناس کودک و نوجوان

 

 

 

 

 

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

سوال داری از اینجا بپرس!؟